ترم چهارم هم برای خودش ماجرایی شده بود. همه استادها یادشون افتاده بود که اصطلاحا به دانشجوها پروژه بدند. از زبان فنی گرفته تا مباحث ویژه از مبانی الکترونیک گرفته تا کارآفرینی و پروژه! خلاصه حسابی خودی نشان دادم و در تحویل هیچ کدام کوتاهی نکردم. در واقع توی طول ترم فقط کارم شده بود پروژه درست کردن و دنبال تحقیق رفتن! یکی از درسهایی که این ترم ازش می ترسیدم ریاضی کاربردی بود. حسابی یخه من را چسبیده و بود و ول کن نبود. یه بار هم سر کلاس با استاد کل انداختم که اره این طور و اونطور تا اینکه بحث بالا گرفت و رابطم با استاد برای چند دقیقه ای خراب شد. بعد از کلاس یکم نصحیتم کرد و ماجرا به خوبی تموم شد.

دلم می خواست حسابی برای این ریاضی وقت بزارم و یه جورایی باهاش کنار بیام. خودم را به هر دری زدم و کلی مطلب برای سر فصل های ریاضی پیدا کردم. با گرفتن جزوه از دوستم و تلاش فراوان بالاخره میان ترم را 4.5 از 6 گرفتم. از طرفی هم قبلش توی امتحان درس نرم افزارهای ریاضی و مبانی الکترونیک نمره عالی کسب کرده بودم و همین باعث شد با روحیه مضاعف به جنگ امتحان ها بروم.

من و پسرخالم امتحان ها را با هم می خوندیم برای همین بند و بساط را جمع کردم و رفتم خونه خاله تا اونجا لنگر بندازم. اونجا یه قانون وجود داشت و اون این بود که شوخی به جای خود، درس خواندن هم به جای خود. ظهر و شبها هم به مسجد می رفتیم و نماز را آنجا اقامه می کردیم.

هنوز رایم جای تعجب است که چرا این ترم آخری حسابی برام سنگین شده! بله سنگین شده چون امتحان سخت افزار و زبان فنی باقیمانده و من از خونه خاله اسباب کشی کردم و هیچ حال دیگری برای درس خوندن ندارم. حسابی برام دعا کنید تا توی این امتحان ها سربلند بیرون بیام. اگر خدا بخواهد ترم آخری هستم.

طبقه بندی : علمیدانشگاه
توسط : (مدیریت سایت) در 23:45 نظرات